
سلام من فاطمه هستم مدیراین وب دخملونه خیلی خوشحالم که اینجاروانتخاب کردیداگه خواستیدکپی کنیدباذکرمنبع لطفا...نظرخصوصی اصلا...نظریادتون نره ها
برچسب: پاییز,
نویسنده: غزل احمدپور
برچسب: بدون,
نویسنده: غزل احمدپور

سلام من فاطمه هستم مدیراین وب دخملونه خیلی خوشحالم که اینجاروانتخاب کردیداگه خواستیدکپی کنیدباذکرمنبع لطفا...نظرخصوصی اصلا...نظریادتون نره ها
برچسب: هایت,
نویسنده: غزل احمدپور

سلام من فاطمه هستم مدیراین وب دخملونه خیلی خوشحالم که اینجاروانتخاب کردیداگه خواستیدکپی کنیدباذکرمنبع لطفا...نظرخصوصی اصلا...نظریادتون نره ها
برچسب: مرسی,
نویسنده: غزل احمدپور
روزی معلمی به شاگردانش می گوید فردا انشا داریم و باید انشا بنویسید پسری بود رفت و به پدرش گفت برای من انشا بگو پدر داشت نماز می خوند گفت بسم الله الرحمن الرحیم پسر اون رو نوشت رف به مادرش گفت مامان به من انشا بگو مادر داشت ناهار درست می کرد گف حرف نزن باقابلمه می زنم روی سرت اون رو نوشت رف به خواهرش گفت به من انشا بگو خواهرش داشت ترانه می خوند گفت تو برو منم میام اون رو هم نوشت رفت به برادرش گف به
برچسب: بخونیینش,
نویسنده: غزل احمدپور